خرید بک لینک
در ماشین در کنار چند مسافر دیگر نشسته ام. چهره هایشان خسته است. زن مسافر نیز از صندلی عقب بلندبلند گله و شکایت می کند.تن صدایش پیر و غرغرو است. مردی که کنارش نشسته هم به جمع مذاکره کنندگان می پیوندد. وارد خیابان اصلی می شویم. حرف ها دیگر مثل قبل نیست. به همه آنچه در حال می گذرد و در گذشته دفن شده رسیده اند. همان طور که به پیش می رویم زن دعا می کند ان شاءالله کسی گذرش به دکتر و بیمارستان نیفتد...همه همراه زن دعا می کنند. به راست می پیچیم و خیابان عوض می شود. لحن ها وگفته هایشان مدام تغییر می کند. احساس می کنم هر کدام شان برای دیگری سنگ صبوری هستند که تا زمان دارند باید صحبت شان را تمام کنند. صدای مرد مسن تری از صندلی عقب ناگهان مسبب همه بی اخلاقی ها و گرفتاری ها را مشخص می کند و می گوید: بابا اصلا از ریشه خرابه، کاری هم نمی شه کرد! زن دوباره با سرعتی مثل نور خودش را وسط انداخته و با تعریف روایتی دیگر خرابی ریشه را تصدیق می کند. همان طور که به حرف های آنها گوش می دهم ساعت تلفن همراهم را نگاه می کنم که از 9 شب گذشته است. همان طور که در ذهنم به یک لیوان چای تازه دم داغ فکر می کنم با ...

برچسب: نویسنده: الینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 10:46

صفحه بندی