عرفه آمد و من باز مصفا نشدم، حاجی معتکف یوسف زهرا نشدم، همه گشتند سفید و دل من هست سیاه، باز هم شکرکه پیش همه رسوا نشدم
روز عرفه، بر عارفان حق، آنان که از خیمه وجود خویش بیرون می آیند
و با آتش شوق و اشتیاق وصال، به دعا و نیایش متوسل می شوند، خجسته باد.
امدم تا عرفه معرفتم کمتر شد
خواستم پاک شوم پست شدم بدتر شد
امدم تا سر کویت به دو عالم ندهم
دادی ام دست خودم کار از این بدتر شد . . .
چه خوب شد عرفه دلبرم صدایـم کرد
خدا به خاطر ارباب این عطایـم کرد
به دامن جبل الرحمه پا به پای حبیب
به آستان رفیع دعا رهایـم کرد . . .
در روز عرفه، دست های خود را به سوی آن بی نیاز بالا می بریم
و پیوسته دعا می کنیم: خدایا! غروب این روز را با غروب گناهانمان یکی گردان . . .
خدایا! آن گاه که جان ها و اندیشه ها از نسیم فرح بخش نام و یادت سرشار است،
بگذار در برکه عرفه، خود را از زنگار غفلت و معصیت شست وشو دهیم . . .
در زلال آفتاب نگاه خداوند، قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشینیم،
در روز عرفه که سجاده ای به وسعت هستی گسترده است . . .
روز عرفه، روز بی پیرایگی و آراستگی در عرفات خدا
و روز زمزمه ...
برچسب:
نویسنده: الینا شریعتی
تاريخ: جمعه
10 شهريور
1396 ساعت: 1:13