خرید بک لینک
جلال یونسی- ماندن در جبهه بعد ازعملیات حس غم انگیزی داشت، عملیات تمام شده بود. عده ای شهید ومجروح شده بودند و مابقی به مرخصی رفته بودند، و آن شور و شوق و سروصدای عملیات به سکوت وسکون تبدیل شده بود.نه عراقی ها رمق داشتند که ما را بزنند و نه ما دل ود ماغ وحوصله کار را، و اگر حس وحال دعا و زیارت عاشورا نبود،آدم از تنهایی دق می کرد. گاهی دوربین را از یک طرف تا طرف دیگر خط می چرخاندم و خط دشمن را سنگربه سنگر مرور می کردم. گاهی یکی دو خمپاره روی سرشان می زدم اما منتظر بودم که خورشید در آسمان رنگ ببازد و پشت ارتفاع غروب کند، آن وقت چشمانم رامی بستم ومرغ روحم،تا گل دسته های حرم سیدالشهداء به پرواز درمی آمد و با خود می گفتم:«الان این خورشید روی گنبد طلایی حرم آقانور می پاشد و آیا می شود چشم های ما یک روز مثل این خورشید که هر روز حرم را می بیند به آن گنبد و گلدسته ها روشن شود»؟ آن وقت با ذکر السلام علیک یااباعبدالله آرامش به جانم بر می گشت که غم تنهایی پس از عملیات را فراموش می کردم. هرشب با این آرزومی خوابیدم تا این که یک شب درعالم خواب امام خمینی رادیدم که به خیابان شهدای ...

برچسب: آرزوی,تنهایی, نویسنده: الینا شریعتی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 3:11

صفحه بندی